تماس با ما   صفحه اصلي   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي

دیدگاه حضرت امام (ره)


جهان بيني
بار ديگر به دو جهان‏بيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهان‏بيني خويش را «حس» دانسته و چيزي را که محسوس نباشد از قلمرو علم بيرون مي‏دانند؛ و هستي را همتاي ماده دانسته و چيزي را که ماده ندارد موجود نمي‏دانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يکسره افسانه مي‏دانند. در حالي که معيار شناخت در جهان‏بيني الهي اعم از «حس و عقل» مي‏باشد، و چيزي که معقول باشد داخل در قلمرو علم مي‏باشد گر چه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است، و چيزي که ماده ندارد، مي‏تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متکي است(نامه به گورباچف، ج21، 11 دي 1367).
اعتقادات من و همة مسلمين همان مسائلي است که در قرآن کريم آمده است و يا پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان بحق بعد از آن حضرت بيان فرموده‏اند که ريشه و اصل همة آن عقايد ـ که مهمترين و با ارزش‏ترين اعتقادات ماست ـ اصل توحيد است. مطابق اين اصل، ما معتقديم که خالق و آفرينندة جهان و همة عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خداي تعالي است که از همة حقايق مطلع است و قادر بر همه چيز است و مالک همه چيز. اين اصل به ما مي‏آموزد که انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت کند مگر اينکه اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنابراين هيچ انساني هم حق ندارد انسانهاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور کند. و ما از اين اصل اعتقادي، اصل آزادي بشر را مي‏آموزيم که هيچ فردي حق ندارد انساني و يا جامعه و ملتي را از آزادي محروم کند(تبيين مواضع اسلام و سياست‌هاي آينده ايران، ج5، 18 دي 1357).

انسان شناسي
انسان يک موجود جامع است نه يک موجود يک بُعدي يا دو بُعدي. موجودات ديگر بعضي‏شان يک بُعدي‏اند، بعضي دو بُعدي‏اند، بعضي چند بُعدي‏اند، لکن همة ابعاد وجود در ساير موجودات نيست. فقط انسان است در بين همة موجودات که يک موجود چندين بُعدي است که براي هر بُعدش احتياجات دارد. براي رشد هر بُعد او، احتياج دارد. اسلام براي اين انساني که همه چيز است؛ يعني از طبيعت تا ماوراي طبيعت تا عالم الهيت مراتب دارد، اسلام تز دارد، برنامه دارد اسلام. اسلام مي‏خواهد انسان را يک انساني بسازد جامع؛ يعني رشد به آنطور که هست بدهد. حظّ طبيعت دارد، رشد طبيعي به او بدهد؛ حظّ برزخيت دارد، رشد برزخيت به او بدهد؛ حظّ روحانيت دارد، رشد روحانيت به او بدهد؛ حظّ عقلانيت دارد، رشد عقلانيت به او بدهد؛ حظّ الهيت دارد، رشد الهيت به او بدهد. همة حظوظي که انسان دارد و به طور نقص است، الآن نرسيده است؛ اديان آمده‏اند که اين ميوۀ نارس را رسيده‏اش کنند؛ اين ميوة ناقص را کاملش کنند(ابعاد انسان‏ساز مکتب اسلام، ج4، 22 مهر 1357).
انسان در فطرت خود هر کمالي را به طور مطلق مي‏خواهد. و شما خوب مي‏دانيد که انسان مي‏خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم. انسان مي‏خواهد به «حق مطلق» برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانة وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است(نامه به گورباچف، ج21، 11 دي 1367).

دانشگاه اسلامي

فرق بين دانشگاههاي غربي و دانشگاههاي اسلامي بايد در آن طرحي باشد که اسلام براي دانشگاهها طرح مي‏کند. دانشگاههاي غربي ـ به هر مرتبه‏اي هم که برسند ـ طبيعت را ادراک مي‏کنند، طبيعت را مهار نمي‏کنند براي معنويت. اسلام به علوم طبيعي نظر استقلالي ندارد. تمام علوم طبيعي ـ به هر مرتبه‏اي که برسند ـ باز آن چيزي که اسلام مي‏خواهد نيست. اسلام طبيعت را مهار مي‏کند براي واقعيت؛ و همه را رو به وحدت و توحيد مي‏برد. تمام علومي که شما اسم مي‏بريد و از دانشگاههاي خارجي تعريف مي‏کنيد ـ و تعريف هم دارد ـ اينها يک ورق از عالم است؛ آن هم يک ورق نازلتر از همة اوراق. عالَم، از مبدأ خير مطلق تا منتها اليه، يک موجودي است که حَظِ طبيعي‏اش يک موجود بسيار نازل است؛ و جميع علوم طبيعي در قبال علوم الهي بسيار نازل است. آني که اسلام مي‏خواهد تمام علوم، چه علوم طبيعي باشد و چه علوم غيرطبيعي باشد، آنکه از آن اسلام مي‏خواهد، آن مقصدي که اسلام دارد، اين است که تمام اينها مهار بشود به علوم الهي و برگشت به توحيد بکند(تفاوت دانشگاه غربي و دانشگاه اسلامي، ج8، 13 تيرماه 1358).

علوم انساني
از دانشگاه است كه تمام علوم به خارج و به جوانان ما مي‌رسد. اين احتياج به يك آرامش دارد. البته علوم انساني محتاج به يك انسان‌هاي متعهد دارد. انساني كه تعهد به قواعد اسلام ندارد و تعهد به آن زيربنايي كه توحيد است ندارد، در علوم انساني نمي‌تواند عملي انجام بدهد الاّ انحراف و اين قابل پذيرش نيست. (حفظ وحدت و آرامش و هشدار به عناصر تفرقه‏جو، جلد14، 24 فروردين 1360).