تماس با ما   صفحه اصلي   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي

دیدگاه مقام معظم رهبری


جهان بيني
بناي توحيد- كه مبناي فكري و اعتقادي و اجتماعي و عملي ماست- در وحدت است. تفكرات شركت‌آلود، انسان‌ها را هم تقسيم مي‌كرد. جامعه‌اي كه بر مبناي شرك بنا شده باشد، طبقات انسان هم جدا و بيگانه‌ي از يكديگر است. وقتي در يك جامعه‌ي شرك‌آلود، ربط انسان‌ها به مبدأ هستي و نيروي قاهر و مسلط عالم مطرح مي‌شود، به طور طبيعي و قهري، در اين جامعه انسان‌ها از هم جدا مي‌افتند؛ يكي به يك خدا، ديگري به خدايي ديگر و سومي هم به خدايي ديگر. جامعه‌اي كه بر مبناي شرك باشد، ميان آحاد و طوايف انسان، يك ديوار غير قابل نفوذ و يك دره‌ي جدايي غير قابل وصل وجود دارد. درست بعكس آن در جامعه‌ي توحيدي، كه وقتي مبدأ و صاحب هستي و سلطان عالم وجود و حي و قيومي و قاهري كه همه‌ي حركات و پديده‌هاي عالم، مرهون اراده و قدرت او مي‌باشد، يكي است، انسان‌ها- چه سياه و چه سفيد و چه داراي خون‌هاي مختلف و نژادهاي گوناگون و وضعيت اجتماعي مختلف- با يكديگر خويشاوندند؛ چون به آن خدا وصلند، به يك‌جا متصلند و از يك جا مدد و كمك مي‌گيرند. اين، نتيجه‌ي قهري اعتقاد به توحيد است. در اين ديدگاه، نه فقط انسان‌ها به يكديگر مرتبطند، بلكه با نگاه و نگرش توحيدي، اشيا و اجزاي عالم و حيوانات و جمادات و آسمان و زمين و همه چيز، به يكديگر متصل و مرتبطند و همه با انسان خويشاوندند. بنابراين، همه‌ي آنچه كه انسان مي‌بيند و احساس و درك مي‌كند، يك افق و يك عالم و يك مجموعه است كه در يك دنياي سالم و يك محيط امن قرار مي‌گيرد.(سخنراني در ديدار با جمع كثيري از دانشگاهيان و طلاب حوزه‌هاي علميه، 29/9/1368).
در مبنا و تفكر اسلامي، هدف حيات انسان، رسيدن به درجات كمال است، كمال معنوي كه حتماً آراستگي مادي را با خودش دارد، يعني به تعبير رايج، آخرتي كه از دنيا عبور مي‌كند. ايجاد يك جامعه‌ي عادلانه، يك جامعه‌ي صالح، يك كشور پيشرو و معنوي، در عين حال داراي قدرت‌هاي والاي مادي، با جهت‌گيري معنوي، با اخلاق انساني و با احساس حقيقي انسانيت.
تفكر فلسفي اسلام و فهم درست از مباني اسلامي، كاري مي‌كند كه انسان در هر لحظه‌اي از لحظات، احساس مي‌كند در كجاي راه و به سمت كدام هدف حركت مي‌كند، قدرت تحليل براي حوادث پيدا مي‌كند و وظيفه‌ي خودش را در هر شرايطي تشخيص مي‌دهد.(بيانات در ديدار دانشجويان و دانش آموزان بسيجي (طرح ولايت)، 13/6/1378).

انسان شناسي
در اسلام نگاه به انسان از دو زاويه است كه اين دو زاويه هر دو مكمل همديگر هستند. اين ميتواند پايه و مبنائي براي همه‏ي مسائل كلان كشور و نسخه‏هائي كه براي آينده‏ي خودمان خواهيم نوشت، باشد. اين دو زاويه‏اي كه اسلام از آن به انسان نگاه ميكند، يكي نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان يك فرد؛ به من، شما، زيد، عمرو به عنوان يك موجود داراي عقل و اختيار نگاه ميكند و او را مخاطب قرار ميدهد؛ از او مسئوليتي ميخواهد و به او شأني ميدهد، كه حالا خواهيم گفت. يك نگاه ديگر به انسان، به عنوان يك كل و يك مجموعه‏ي انسانهاست. اين دو نگاه با هم منسجمند؛ مكمل يكديگرند. هر كدام، آن ديگري را تكميل مي‌كند.
در نگاه اول كه نگاه اسلام به فردِ انساني است، يك فرد مورد خطاب اسلام قرار ميگيرد. در اينجا انسان يك رهروي است كه در راهي حركت ميكند، كه اگر درست حركت كند، اين راه، او را به ساحت جمال و جلال الهي وارد خواهد كرد؛ او را به خدا خواهد رساند؛ «يا ايّها الانسان انّك كادح الي ربّك كدحاً فملاقيه». اگر بخواهيم اين راه را تعريف كنيم، در يك جمله‏ي كوتاه ميشود گفت اين راه، عبارت است از مسير خودپرستي تا خداپرستي. انسان از خودپرستي به سمت خداپرستي حركت كند. مسير صحيح و صراط مستقيم اين است. مسئوليت فرد انسان در اين نگاه، اين است كه اين مسير را طي كند. يكايك ما مخاطب به اين خطاب هستيم؛ ديگران بروند، نروند؛ حركت كنند، نكنند؛ دنيا را ظلمات كفر بگيرد يا نور ايمان بگيرد، از اين جهت تفاوت نميكند. وظيفه‏ي هر فردي به عنوان يك فرد اين است كه در اين راه حركت كند؛ «عليكم انفسكم لا يضرّكم من ظلّ اذا اهتديتم». بايد اين حركت را انجام بدهد؛ حركت از ظلمت به نور، از ظلمت خودخواهي به نور توحيد. جاده‏ي اين راه چيست؟ بالاخره مسيري را ميخواهيم حركت كنيم و به جاده‏اي نياز داريم؛ اين جاده، همان واجبات و ترك محرمات است. ايمان قلبي موتور حركت در اين راه است؛ ملكات اخلاقي و فضائل اخلاقي، آذوقه و توشه‏ي اين راه است، كه راه و حركت را براي انسان آسان و تسهيل ميكند؛ سرعت ميبخشد. تقوا هم عبارت است از خويشتن‏پايي؛ مواظب خود باشد كه از اين راه تخطي و تجاوز نكند. وظيفه‏ي فرد در نگاه اسلام به فرد، اين است.
در زاويه‏اي ديگر در نگاه كلان، همين انساني كه مخاطب به خطابِ فردي است، خليفه‏ي خدا در زمين معرفي شده؛ يك وظيفه‏ي ديگري به او واگذار شده و آن عبارت است از وظيفه‏ي مديريت دنيا. دنيا را بايد آباد كند؛ «و استعمركم فيها». همين انسان مأمور است كه دنيا را آباد كند. آباد كردنِ دنيا يعني چه؟ يعني از استعدادهاي فراوان و غيرقابل شمارشي كه خداي متعال در اين طبيعت قرار داده، اين استعدادها را استخراج كند و از آنها براي پيشرفت زندگي بشر استفاده كند. در اين زمين و پيرامون زمين، استعدادهايي هست كه خداي متعال اينها را گذاشته است و بشر بايد اينها را پيدا كند. يك روزي بشر آتش را هم نمي‏شناخت، اما آتش بود؛ الكتريسيته را نمي‏شناخت، اما در طبيعت بود؛ قوه‏ي جاذبه را نمي‏شناخت، قوه‏ي بخار را نمي‏شناخت، اما اينها در طبيعت بود. امروز هم استعدادها و قواي بيشمار فراواني از اين قبيل در اين طبيعت هست؛ بشر بايستي سعي كند اينها را بشناسد. اين مسئوليت بشر است؛ چون خليفه است و يكي از لوازم خليفه بودنِ انسان، اين است.
عين همين مطلب در مورد انسانهاست؛ يعني انسان در اين نگاه دوم، وظيفه دارد استعدادهاي دروني انسان را استخراج كند؛ خرد انساني، حكمت انساني، دانش انساني و توانائي‏هاي عجيبي كه در وجود روان انسان گذاشته شده، كه انسان را به يك موجود مقتدر تبديل ميكند. اين هم نگاه كلان است. در اين نگاه كلان، مخاطب كيست؟ مخاطب، همه‏ي افرادند. استقرار عدالت و روابط صحيح، خواسته شده است. از چه كساني؟ از همه‏ي افراد. يكايك افراد جامعه‏ي بشري در همين نگاه كلان، مخاطبند؛ يعني وظيفه و مسئوليت دارند. ايجاد عدالت، ايجاد حكومت حق، ايجاد روابط انساني، ايجاد دنياي آباد، دنياي آزاد، بر عهده‏ي افراد انسان است. در اين نگاه مي‏بينيد انسان همه‏كاره‏ي اين عالم است؛ هم مسئول خود و تربيت خود و تعالي خود و تزكيه و تطهير خود، هم مسئول ساختن دنيا. اين نگاه اسلام است به انسان.
اومانيزم غربي هم انسان‏محور است. اومانيزم - كه محور فلسفه‏هاي قرن نوزدهمي و بعد و قبل از آن است - انسان را محور قرار مي‏دهد. اما چه‏جور انساني؟ انسان در منطق غرب و اومانيزم غربي، بكلي با اين انساني كه در منطق اسلام هست، تفاوت دارد. انسان در الگو و نگاه اسلامي موجودي است هم طبيعي و هم الهي؛ دوبُعدي است؛ اما در نگاه غربي، انسان يك موجود مادي محض است و هدف او لذت‏جويي، كامجويي، بهره‏ مندي از لذائذ زندگي دنياست، كه محور پيشرفت و توسعه در غرب است؛ انسان سودمحور. اما در جهان‏بيني اسلام، ثروت و قدرت و علم، وسيله‏اند براي تعالي انسان. در آن جهان‏بيني غربي، ثروت و قدرت و علم، هدفند. انسانها تحقير بشوند، ملتها تحقير بشوند، ميليونها انسان در جنگها لگدمال بشوند و كشته بشوند، براي اينكه كشوري به قدرت يا به ثروت برسد يا كمپاني‏هايي سلاحهاي خودشان را بفروشند؛ ايرادي ندارد! تفاوت منطقي، اين است. (بيانات در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد، 25/2/1386).

دانشگاه اسلامي
امروز كشور به دانشگاهي كه حقيقتاً اسلامي باشد، نيازمند است. در دانشگاه اسلامي علم، با دين، و تلاش‌گري با اخلاق، و تضارب افكار با سعه‌ي صدر، و تنوع رشته‌ها با وحدت هدف، و كار سياسي با سلامت نفس، تعمق و ژرف‌نگري با سرعت عمل، و خلاصه دنيا با آخرت همراه است. چنين دانشگاهي است كه كشور را آباد مي‌كند و به نظام اسلامي آبرو مي‌بخشد. و به پيشرفت توأم علم و اخلاق در جهان كمك مي‌كند.
اگر اسلامي شدن دانشگاه را با اين ديد در نظر آوريد، خواهيد ديد كه براي اين كار، تلاش استاد و شاگرد و مدير دانشجو و درس و برنامه و كتاب، همه و همه ضرور و دخيل است و البته نقش مجتمعات دانشجويي اسلامي و به ويژه دفاتر نمايندگي در آن ممتاز و برجسته است. (پيام شفاهي به دانشجويان، 3/7/75).

علوم انساني
1- ضرورت تحول و نوآوري
براي نوآوري علمي- كه در فرهنگ معارف اسلامي از آن به اجتهاد تعبير مي‌شود- دو چيز لازم است: يكي قدرت علمي و ديگري جرأت علمي.
علوم انساني، علوم اجتماعي، علوم سياسي، علوم اقتصادي و مسائل گوناگوني كه براي اداره‌ي يك جامعه و يك كشور به صورت علمي لازم است، به نوآوري و نوانديشي علمي- يعني اجتهاد- احتياج دارد.
آن چيزي كه در فضاي علمي ما مشاهده مي‌شود- كه به نظر من يكي از عيوب بزرگ محسوب مي‌گردد- اين است كه دهها سال است كه ما متون فرنگي و خارجي را تكرار مي‌كنيم، مي‌خوانيم، حفظ مي‌كنيم و براساس آنها تعليم و تعلم مي‌كنيم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ايجاد خدشه نمي‌يابيم! بايد متون علمي را خواند و دانش را از هر كسي فراگرفت؛ اما علم بايد در روند تعالي خود، با روح‌هاي قوي و استوار و كارآمدي كه جرأت پيشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پيش برود. انقلاب‌هاي علمي در دنيا اينگونه به وجود آمده است.
اگر بخواهيد از لحاظ علمي پيش برويد، بايد جرأت نوآوري داشته باشيد. استاد و دانشجو بايد از قيد و زنجيره‌ي جزميگري تعريف‌هاي علمي القاء شده و دائمي دانستن آنها خلاص شوند. (جلسه پرسش و پاسخ با دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي اميركبير، 9/12/79).
البته اشتباه نشود؛ من كسي را به آنارشيزم علمي و به مهمل‌گويي علمي توصيه نمي‌كنم. در هر زمينه‌اي، كساني كه از دانشي برخوردار نيستند، اگر بخواهند به خيال خودشان نوآوري كنند، به مهمل‌گويي مي‌افتند. ما در زمينه‌ي برخي از علوم انساني و معارف ديني اين را مي‌بينيم.
بايد فراگرفت؛ اما نبايد صرفاً مصرف كننده‌ي فرآورده‌هاي علمي ديگران بود. بايد علم را به معناي حقيقي كلمه توليد كرد. البته اين كار، روشمندي و ضابطه لازم دارد. مهم اين است كه روح نوآوري علمي در محيط دانشگاه زنده شود و زنده بماند.
آن وقتي كه علم با هدايت ايمان، عواطف صحيح و معرفت روشن‌بينانه و آگاهانه همراه شود، معجزه‌هاي بزرگي مي‌كند و كشور ما مي‌تواند در انتظار اين معجزه‌ها بماند. (جلسه پرسش و پاسخ با دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي اميركبير، 9/12/79).
در زمينه‌ي مسؤولان، اساتيد، مواد درسي، به خصوص علوم انساني- كه اشاره شد- بايد كارهاي اساسي انجام بگيرد كه تفصيل اين كارها موكول است به همين جلساتي كه اشاره شد و كميته‌هاي تخصصي و هيئات بررسي و پژوهشي- براي اين كارها- كه بايد دنبال بكنند. آن كه ما مي‌خواهيم اين مجموعه است.(بيانات در ديدار با نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه‌ها، 19/6/1375).
مسأله‌ي توليد علم فقط مربوط به علوم پايه، تجربي و ... نيست، بلكه شامل همه‌ي علوم و از جمله علوم انساني است. ما بخصوص در زمينه‌ي علوم انساني، برخلاف آنچه كه انتظار مي‌رفت و توقع بود، حركت متناسب و خوبي نكرده‌ايم، بلكه مفاهيم گوناگون مربوط به اين علم را- چه در زمينه‌ي اقتصاد و چه در زمينه‌هاي جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و سياست- به شكل وحي منزل از مراكز و خاستگاه‌هاي غربي گرفته‌ايم و به صورت فرمول‌هاي تغيير نكردني در ذهنمان جا داده‌ايم و براساس آن مي‌خواهيم عمل و برنامه‌ي خودمان را تنظيم كنيم! گاهي كه اين فرمول‌ها جواب نمي‌دهد و خراب در مي‌آيد، خودمان را ملامت مي‌كنيم كه ما درست به كار نگرفته‌ايم؛ در حالي كه اين روش، روش غلطي است. ما در زمينه‌ي علوم انساني احتياج به تحقيق و نوآوري داريم. (ديدار جمعي از استادان دانشگاه‌هاي سراسر كشور، 8/8/82).
بايد روي اين دو شاخه- دو شاخه‌ي اصلي؛ يعني علوم انساني و علوم پايه- در كشور، سرمايه‌گذاري فكري، علمي، پولي و تبليغي بشود تا اين كه پيش بروند. علم را بايستي در حد اعلا دنبال كنيد.
ما تلفيق بين علوم انساني غربي و علوم انساني اسلامي، اگر به معناي مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جو زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داريم و اشكال ندارد. (ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق (ع)، 29/10/84).

2- فلسفه و مباني نظري
ما علوم انساني‌مان بر مبادي و مباني متعارض با مباني قرآني و اسلامي بنا شده است. علوم انساني غرب مبتني بر جهان‌بيني ديگري است؛ مبتني بر فهم ديگري از عالم آفرينش است و غالباً مبتني بر نگاه مادي است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطي است؛ اين مبنا، مبناي غلطي است. اين علوم انساني را ما به صورت ترجمه‌اي، بدون اينكه هيچ‌گونه فكر تحقيقي اسلامي را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مياوريم تو دانشگاه‌هاي خودمان و در بخش‌هاي مختلف اينها را تعليم مي‌دهيم؛ در حالي كه ريشه و پايه و اساس علوم انساني را در قرآن بايد پيدا كرد. (ديدار با جمعي از بانوان قرآن پژوه كشور، 28/7/88).
اين علوم انساني‌اي كه امروز رائج است، محتواهائي دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامي و نظام اسلامي است؛ متكي بر جهان‌بيني ديگري است؛ حرف ديگري دارد، هدف ديگري دارد. وقتي اينها رائج شد، مديران بر اساس آنها تربيت ميشوند؛ همين مديران مي‌آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسي داخلي، خارجي، امنيت، غيره و غيره قرار ميگيرند. حوزه‌هاي علميه و علماي دين پشتوانه‌هائي هستند كه موظفند نظريات اسلامي را در اين زمينه از متون الهي بيرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختيار بگذارند، براي برنامه‌ريزي، براي زمينه‌سازي‌هاي گوناگون. پس نظام اسلامي پشتوانه‌اش علماي دين و علماي صاحب‌نظر و نظريات اسلامي است؛ لذا نظام موظف به حمايت از حوزه‌هاي علميه است، چون تكيه‌گاه اوست(بيانات در ديدار طلاب و اساتيد حوزه علميه قم، 29/7/1389).
علاوه‌ي بر اينها كه نظام اسلامي براي اداره‌ي ملت و كشور نيازمند به حوزه‌هاست، يك نكته‌ي ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه فلسفه‌ي اسلامي بويژه در اسلوب و محتواي حكمت صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه‌ي انسان اين روزگار مي‌جويد و سرانجام آن را خواهد يافت و در آن پابرجا خواهد گشت. (پيام به كنگره بزرگداشت صدرالمتالهين (ملاصدرا)، 1/3/78).
ما نمي‌خواهيم فلسفه‌ي اسلامي به عنوان معارض فلسفه‌هاي غربي مطرح شود و بر ذهن افراد تحميل گردد؛ نه، ميدان فلسفه اصلاً ميدان تحميل نيست؛ ميدان تعقل و فهم و درك و تشخيص و رؤيت و به نظر رسيدن است.
امروز محافل برجسته‌ي علمي و دانشگاهي مربوط به علوم انساني و فلسفه، دنبال چهره‌هايي مثل شيخ انصاري و ملاصدرا هستند. شيخ انصاري مظهر حقوق اسلامي است؛ ملاصدرا مظهر فلسفه‌ي اسلامي.
فلسفه‌ي ملاصدرا و تحقيقات مرحوم علامه‌ي طباطبايي و كساني كه در اين زمينه‌ها كار كرده‌اند، چيزهايي است كه بايد در برنامه‌ريزي‌هاي دانشگاه به آن توجه شود. (ديدار اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 19/9/80).
بسياري از مباحث علوم انساني، مبتني بر فلسفه‌هائي هستند كه مبنايش ماديگري است. مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوي به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انساني را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربي‌ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بي‌اعتقادي به مباني الهي و اسلامي و ارزش‌هاي خودمان را در قالب‌هاي درسي به جوان‌ها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلي مطلوبي نيست. اين از جمله‌ي چيزهائي است كه بايستي مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعه‌هاي دولتي مثل وزارت علوم، هم در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، هم در هر مركز تصميم‌گيري كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‌ها و بيرون دانشگاه‌ها. به هر حال نكته‌ي بسيار مهمي است. (ديدار اساتيد دانشگاه‌ها، 8/6/88).

3- نظريه‌پردازي
ما در زمينه‌ي علوم انساني احتياج داريم به نظريه‌سازي. بسياري از حوادث دنيا حتي در زمينه‌هاي اقتصادي و سياسي و غيره، محكوم نظرات صاحبنظران در علوم انساني است؛ در جامعه‌شناسي، در روانشناسي، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخص‌ها را مشخص مي‌كنند. در اين زمينه‌ها ما بايد نظريه‌پردازي‌هاي خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم. (ديدار اساتيد دانشگاه‌هاي شيراز، 14/2/72).

4- برنامه
آيا در وزارت علوم و همچنين وزارت بهداشت برنامه‌ريزي منظمي براي بازسازي برنامه‌ي نظام آموزشي هست يا نه؛ اگر نباشد، بايد به وجود بيايد؛ منتها جهت كلي‌اش بايد در جايي كه فراتر از وزارتخانه است، تنظيم بشود و آن همين «شوراي عالي انقلاب فرهنگي» است؛ چون اين مسأله‌ي فرابخشي است. (ديدار رئيس و اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 19/9/79).

5- استاد
مسائل «علوم انساني»، غير از مسائل ساير دانش‌ها و علوم صرف و از اين قبيل چيزهاست. اينها مسائلي‌ست كه موضوعاتشان در- به اصطلاح- آميختگي با دين يا ناآميختگي با دين، نتايج دوگانه‌اي دارد. نمي‌شود جامعه، حكومت و نظام اسلامي باشد، اما در بخشي از اين نظام، استاد يا مدير و يا مجموعه‌اي باشد كه به مسائل اسلامي بي اعتنا باشند، يا در جهت عكس آن حركت كنند و يا جهت عكس آن را ترويج كنند. نسبت به اين قضيه، بايد خيلي حساس بود. اين، آن توصيه‌اي است كه مي‌خواهم عرض كنم.
بايد تلاش كرد براي اينكه علوم انساني را بر پايه‌هاي اسلامي، با ديد اسلامي، با تفكر اسلامي، و مبتني بر جهان بيني اسلامي تدوين كنيم. (ديدار اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 19/9/71).

6- مواد و كتاب‌هاي درسي
اسلام براي علم، عزت و شرف اصيل قائل است، نه شرف ابزاري؛ و علم را نور مي‌داند. خوب، اگر اسلامي شد، اين تفكر در دانشگاه خواهد آمد. در زمينه‌ي علوم اسلامي به يك صورت، و در زمينه‌ي علوم ديگر، به صورت ديگر. ما حتي در كتاب‌هاي درسي رشته‌ي علوم انساني، گاهي مي‌بينيم چيزهايي هست كه درست بر ضد آن چيزي است كه بايد باشد! يعني در آن، وارفتگي در مقابل بيگانه، بي‌عزمي در مقابل تهاجم و تسليم در مقابل دشمن، تعليم داده مي‌شود! خوب، اين درست نيست، اين درست ضد اسلامي بودن است! (بيانات در ديدار با رؤساي دانشگاه‌هاي سراسر كشور، 6/12/1376).
منتهي انسان در بعضي از بخش‌هاي دانشگاه‌ها مشاهده مي‌كند كه متأسفانه كتاب‌ها خيلي فاصله دارد از آن چه كه بايد باشد.
توجه و اهتمام ويژه به جهت‌گيري‌هاي اسلامي در مواد درسي و كتب درسي كه ارتباط با مسائل ارزشي اسلام هم پيدا مي‌كند. همين‌طور در علوم انساني از قبيل آن علومي كه وارداتي است و ما آنها را خودمان نداشتيم مثل روانشناسي، جامعه‌شناسي و از اين قبيل. (ديدار رئيس و اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 29/9/72).